خرید بک لینک
دلم میخواهد بِنشینی روبرویم و من محوِ چشمانت شوم
نمیدانی غرق شدن در نگاهت چه با این دل بیقرار میکند
تو لبخند بزنی و من درد هایم را فراموش کنم
بودنت را دست کم نگیر جانم
آخر تو که جای من نیستی نمیدانی " تو " برای من یعنی خود واژه ی آرامش
بودنت همه ی آن چیزی ست که من از زندگی میخواهم ...

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

من فکر میکنم در غیابِ تو

همهیِ خانههای جهان خالیست...

همهیِ پنجرهها بسته است

وقتی که تو نیستی!

من هم...

تنهاترین اتفاقِ بی دلیلِ زمینم.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

هر وقت خواستيد كسى را كه دوستش داريد ملاقاتش كنيد،بگذار ساعت ده صبحِ يك روز آفتابى در دنج ترين كافه شهر باشد و يك عطر خنك و نسبتا شيرين بزنيد تا بويش در هوا غوغا كند.و بعد از آنكه ملاقات تمام شد به خانه برگرديدو يك عمر براى خودتان از آن خاطره بنويسيد.بى شك هيچوقت يادتان نخواهد رفت!و اينطورى ميتوان

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

جشن میلادتــــــــ را به پرواز می روم در این خانگی ترین آسمانِ بی انتهــــــا آسمان که نه برای من... نه برای تــــو... که تنها برای ما آبیستـــــــ. " سالروز تولدتــ مبارکــــ"

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

"لبخندت" معجزه ی قرن است! ❤
می شود با آن..
بدكردارى را به آغوشِ خدا برگرداند!
کافِری را مسلمان کرد!
و
گدایی را ثروتمند..
بلکه مرده ای را هم زنده!!.....
"لبخندت" را دستِ کم نگیر.
شاید خداوند رسالتِ پیامبر جدیدی را پیشکشِ صورتت کرده..
پس بیا و
حداقل کمی بیشتر دراین شهر با "لبخندت" قدم بزن.
بُگذار این شهر از لبخندِ تو رنگی دیگر به خود بگیرد..
بُگذار منجیِ جهانی باشی که من هم درآن سهمِ کوچکی دارم..
.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

خواب بودم!..

آمد، مرا دید! نفس عمیقی کشید و مهربان نگاهم کرد

و...

آرام رفت

خواب بودم، آمد برایم شعر دوستت دارم خواند

بوسید مرا... آرام رفت.

خواب بودم... آری

این ها بسی خیال بود در خواب و بس.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:12

*دستت را میگیرم
و میبرمت به دور دست ها
که در دسترس هیچ دستی نباشیم
جز دست ِ من و تو...*

*جواب سوالم توباشی اگر
زدنیا ندارم سوالی دیگر
که من پاسخی چون تو میخواستم
مبادا ارزویم از ین بیشتر.*

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 5:12

می دانی که من سال هاستــــــ چشم به راه توام... سرم به کار کلماتِ خودم گرم است تو را به اسم آب تو را به روح روشن دریا به دیدنم بیـــا مقابلم بنشین من به تو که از فهم اعتمادی محتاجم من از اینهمه نگفتن بی تو خسته ام خرابم... ویرانم... واژه برایم بیاور بی انصاف

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

عید است
تو هم هستی
محشر تر از این چیست؟
عشق منو تو
لبخند رضایت
عیدی من آغوشت
عیدی تو یک بوسه
نه، صد بوسه
محشرتر از این چیست؟

[ شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 7:5 ] [ HamidReza ♥ Fereshteh ]

[ ]

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

*دستت را میگیرم
و میبرمت به دور دست ها
که در دسترس هیچ دستی نباشیم
جز دست ِ من و تو...*

*جواب سوالم توباشی اگر
زدنیا ندارم سوالی دیگر
که من پاسخی چون تو میخواستم
مبادا ارزویم از ین بیشتر.*

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33


ترکیب های زیبا را
همیشه
دوست داشتم...!
مثل گل سر سرخ و موهای سیاهت
مثل دامن گل دار و شعر قدمهایت
مثل اسم ساده ی من و آهنگ صدایت
مثل آغوش من و تمامت...!

.

[ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 13:31 ] [ HamidReza ♥ Fereshteh ]

[ ]

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33


در باغِ تبر خورده ی خرداد
از درختی
که شاخه در خاک زد و
ریشه اش خانه ی امنِ کلاغان بود !
بیاویز مرا ،
و شرمنده ی فردا کن
دیروزِ پر از حادثه ی هیچم را ،
که من ،
بی تبر و دوست
واردِ این باغ شدم !
.

[ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ] [ 7:44 ] [ HamidReza ♥ Fereshteh ]

[ ]

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

هوا را هر چقدر نفس بکشــــــــــــــی

باز هم برای کشیدنــــــــــش، بال بال میزنــــــی...

مثل تــــــــــــــو...

که هرچقدر هم که باشی، باز باید باشی

میفهمی که چه می گویــــــــــم؟

بودنت خیلی مهم استـــــــــــ.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

*دستت را میگیرم
و میبرمت به دور دست ها
که در دسترس هیچ دستی نباشیم
جز دست ِ من و تو...*

*جواب سوالم توباشی اگر
زدنیا ندارم سوالی دیگر
که من پاسخی چون تو میخواستم
مبادا ارزویم از ین بیشتر.*

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

باایمان، روزه نبودن گرفته ای!!!

من اینجا اما بی تو

کافرم چنان که، غصه ات را می خورم

حسرتت را می کشم

زبان به عاشقانه گویی، باز میکنم و پا به راهت می نهمـــــــ

دل به چشم هایت می بندم و فکرم در ادامه ی فکر تو متمرکز است

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"
گفتم :
ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت :
بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه ....

.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

انتظار آمدنت مرا می کِشاند به خیال....
مرا می نِشاند بر سَرراهی،
که....
که می دانم هرگز نخواهی آمد...!
آری،ابتدای این جاده، من وانتهای آن نیامدنت....!
اما باز ،
من و انتظار وخیال آمدنت...!

.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:33

صفحه بندی